شاید سوال شما هم باشد که چرا کار کردن برای دیگران با دستمزد ثابت و حداقل برای ما جذاب تر از کار کردن برای خود با درآمد بیشتر است؟
چرا بیشتر مردم ترجیح میدهند برای دیگران کار کنند؟
استخدام شدن و داشتن کار تمام وقت یا تریدر شدن کدام یک را ترجیح میدهید؟

تا به حال به این موضوع دقت کرده اید که چطور برای کار ثابت دیگران هر روز راس ساعت 7 از خواب بیدار می شویم و منظم کارها را انجام می دهیم؛ اما وقتی می دانیم اگر همین وقت را برای آموزش ترید بگذاریم و به طور مستمر مسیر معامله گر شدن را ادامه دهیم، درآمد بیشتری نسبت به آن کار ثابت کسب می کنیم ولی این کار را انجام نمی دهیم.
در واقع میتوان گفت این سوال یکی از پارادوکسهای رفتاری رایجی است که ریشه در چندین عامل روانشناختی و مالی_رفتاری دارد. در ادامه، چند دلیل علمی و روانشناختی را با هم بررسی میکنیم.
- اطمینان و قطعیت در برابر عدم قطعیت
ذهن انسان به طور طبیعی تمایل به انتخاب گزینه های قطعی و مشخص دارد. وقتی برای شرکت یا شخص دیگری کار میکنیم، میدانیم که اگر هر روز سر کار برویم در آخر ماه حقوق مشخصی را دریافت میکنیم. اما در معامله گری تضمینی برای درآمد ثابت و مشخص وجود ندارد. ریسک و عدم قطعیت وجود دارد. ذهن ما نیز این عدم قطعیت را به عنوان مانع و تهدید دیده و از آن فرار میکند.
- بیزاری از ضرر
طبق نظریه “چشمانداز” دانیل کانمن، انسانها نسبت به ضرر حساستر از سود هستند. یعنی ترس از باختن یک دلار، قوی تر از لذت بردن از به دست آوردن یک دلار است. در شغل ثابت، حتی اگر حقوق کم باشد، حداقل مطمئن هستیم که درآمدی در آخر ماه داریم. اما در معاملهگری امکان ضرر وجود دارد و این ترس از دست دادن، باعث میشود که حتی به آن سمت نرویم.

- سیستم
طبق نظریه ای که در کتاب تفکر کند و سریع دانیل کانمن توضیح داده شده، ذهن ما دو سیستم دارد:
سیستم 1: سریع، احساسی و تنبل ( عادت ها و پاسخهای خودکار)
سیستم2: منطقی، تحلیلگر، اما کند و نیازمند انرژی
کار کردن برای دیگران، در واقع مانند یک عادت روزمره است؛ جزو سیستم 1 به حساب میآید. اما معاملهگری نیازمند تصمیمگیری آگاهانه و مستمر (سیستم2) است که ذهن ما از آن فراری است چون انرژی زیادی مصرف میکند.
به این دلیل میگویند که مغز انسان میل به تنبلی و راحتی دارد تا انرژی خود را برای بقا ذخیره کند.

- فوریت در مقابل تأخیر
در شغل کارمندی، پاداش( حقوق) در یک بازۀ زمانی مشخص و نزدیک پرداخت میشود. در معاملهگری، پاداش ممکن است ماهها یا سال ها بعد بیاید. ذهن انسان تمایل دارد پاداشهای سریع را انتخاب کند، حتی اگر در بلندمدت پاداش بزرگتری وجود داشته باشد. این همان دلیلی است که مردم به جای سرمایهگذاری، پولشان را خرج چیزهای فوری میکنند.
- مسولیتپذیری وکنترل خارجی
وقتی کارمند هستیم، توسط یک سیستم خارجی (رئیس، شرکت) وادار به نظم میشویم. اما در معاملهگری هیچکس مجبورمان نمیکند که زود بیدار شویم، پشت سیستم بنشینیم، تحلیل کنیم و نظم داشته باشیم. این عدم وجود نظارت خارجی باعث سستی و تنبلی میشود.
- اعتیاد به حقوق ثابت
ذهن ما به الگوهای تکراری عادت میکند. وقتی ماهها یا سالها حقوق ثابت دریافت کردهایم، ذهن آن را به عنوان وضعیت نرمال و امن میشنایدو اگر ناگهان این سیستم را تغییر دهیم، ذهن دچار اضطراب و مقاومت میشود.

- عدم تحمل شکست و نیاز به امنیت
در جامعه ای که ما زندگی میکنیم اصولا شکست بد تلقی میشود. در حالیکه در معاملهگری، ضرر کردن بخشی از فرایند یادگیری است. ذهن ما از شکست خوردن و قضاوت دیگران میترسد و ترجیح میدهد در یک مسیر امن کارمندی باقی بماند، حتی اگر آن مسیر ما را محدود کند و درآمد کمتری را نصیب ما کند.
راه حل چیست؟
- عادت سازی تدریجی:
در این روش باید برای خود روتین منظمی در نظر بگیرید به این صورت که شب قبل برنامه ریزی کنید و بدانید که فردا باید نیم ساعت تمرین معامله گری داشته باشم تا ذهن کم کم عادت کند به نشستن پشت میز برای رسیدن به اهداف معاملهگری.
- ایجاد سیستم خارجی:
به عنوان مثال یک مربی معاملهگری، گروه معاملاتی یا چک لیست روزانه داشته باشید تا نظم را حفظ کنید.
- مدیریت ذهنی و ریسک:
باید ریسک و ضرر را به عنوان بخشی از مسیر یادگیری خود بپذیرید. با ضرر درست برخورد کنید. دلایل اشتباه خود را یاداشت کنید و به قولی ژورنال نویسی روزانه از معاملات خود داشته باشید.

نتیجه گیری:
مسیر معاملهگری، برخلاف کارمندی نیاز به روتین و نظم شخصی دارد. همچنین باید در این مسیر صبور باشید و شکستها و ضررها را بپذیرید تا به قولی آب دیده شوید. همچنین عدم قطعیت و نبود درآمد ثابت را باید برای مدتی تحمل کنید و این موضوع نباید در استمرار شما تاثیر داشته باشد. چون ذهن ما به صورت پیش فرض میل به اطمینان، قطعیت و الگوهای تکراری دارد. به همین دلیل تغییر مسیر در ابتدا سخت است و به همین دلیل خیلی از معاملهگران در ابتدای راه خسته و دلسرد میشوند.
اما اگر درک کنیم که این مقاومت ذهنی امری طبیعی است و به دنبال راههایی برای کنترل آن باشیم، میتوانیم از این تله ذهنی فرار کنیم.
در این مطلب به این موضوع کار ثابت یا کار کردن برای دیگران؟ پرداختیم. امیدواریم که برای شما مفید بوده باشد. لطفاً نظرات خود را در مورد نوشتههای ما ارسال کنید. همه تلاشمان را میکنیم تا مطالب مورد نیاز شما را فراهم کنیم.
با اقتباس از نوشته های سارا میران نویسنده، کارشناس روان شناسی و تحلیل گر بازارهای مالی